مدح و منقبت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
اول دفــتــر بـه نــام خــالــق اکـبـر آنکـه سِـزَد نــام او در اولِ دفــتــر خویش مگر وصف خود کند، که ثنایش هست زِ ادراک واصفان، همه برتر نکتهای از قدرتش بس، اینکه بگویم اوست علیآفـرین و فـاطـمه پرور! عـصـمـت کُـبری ولـیـةاللَّهِ عُـظـمی قُــرّةُ عَـیـنِ الـنـَّبـی حـبــیــبــۀ داور ای به مَثَل بیمَثَـل چو ایـزدِ یـکـتـا ایـزد قَــیـّوم را تـو نــورِ مُـصـوَّر! شـــأن تــو در إنَّــمــا وَلِــیّــُکُــم الله با حق و با احمد و عـلیست برابر چشم و چراغت دو گوشوارۀ عرشاند راحت جانت دو نازدانه، دو دخـتر از پی «قالوا بلی» وِلای تو زهـرا عرضه بر ارواح انبیا شده یکسر چشم همه انس و جن به درگه لطفت دیدۀ کَرُّوبیان چو حلـقه، بر این در تـا که خـدا فـخـر آورَد به مـلائـک جانب محـراب خیز و روی بیاور! در عجب از عِلم تو عـلی، ولی الله مـفـتخر از دسـتبـوسیِ تو، پیـمـبر حبل متینِ هزار عارف و عامیست هر نخی از چادرت به عرصۀ محشر لب به شـفاعت تو باز کن که نمـانَد جـای شـفـاعـت برای شـافـع دیگـر بهر شفاعت، تو را بس است در آنروز دست اباالفضل و خون محسن و اصغر هر که پنـاهـش تویی، پـناه دو عالم وآنکه شفیعش تویی، شفیع به محشر حـضـرت باقـر برای چارۀ هر غـم نـام تـو مـیبُـرد بـر زبـان مـطـّهـر خـانـۀ تو، کـعـبـۀ امـیـد سه حـجـّت بیت تو، معراج صبح و شام پیـمبر ای زن مـردآفـرینِ عـالَـم هـسـتـی! وی ز دل و جان گذشته، در ره همسر کـشـتــۀ راه خــدایـی و هــدفِ تــو امر به معروف بود و نهی ز منکر مدح تو ارزندهتر ز خواندن هر ذِکر داغ تو سوزنـدهتـر ز هر غـم دیگر ای دل ما در هوای قـبر تو سوزان قـبر تو و اسـم اعـظـم است بـرابـر |